عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
259
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
دشمن بساحت ما فرو آمدند ، اگر نرويم ميگويند كه : بد دلان و ضعيفانايم ، و در جملهء ايشان نعمان بن مالك الانصارى بود ، گفت : يا رسول اللَّه مرا از بهشت محروم مكن ، به آن خداى كه ترا براستى بخلق فرستاد كه من در بهشت شوم . رسول خدا گفت : بچه در بهشت شوى ؟ گفت : با آنكه گواهى مىدهم بوحدانيّت و فردانيّت اللَّه آن گه در جنگ دشمن دين برنگردم و پشت بندهم ، مصطفى ( ص ) گفت : صدقت پس نعمان آن روز كشته و شهيد گشت . آن گه مصطفى ( ص ) گفت : مرا گاوى بخواب نمودند ، بر آن تأويل خير نهادم ؛ و نمودند كه در ذنابهء شمشير من شكستگى بودى ، تأويل آن هزيمت نهادم ؛ و نمودند كه دست در درعى محكم استوار بردم ، تأويل آن نهادم كه با مدينه شوم . و رسول خدا را چنان خوش ميآمد كه بمدينة بايستادى ، تا اگر دشمنى آمدى هم در مدينه جنگ كردى . اما چون همت و عزم جماعت ديد ، و جدّ ايشان در بيرون شدن ، در رفت و سلاح در پوشيد ، و عزم رفتن كرد ، ياران آن ساعت ازان گفت خويش پشيمان شدند ، كه چرا با رسول اللَّه اين سخن گفتيم ، و وى خود به از ما داند ، و رأى وى قوىتر . و مراد وى آن بود كه در مدينه توقف كند . پس بيامدند و همه عذر خواستند و گفتند تا : توقف كنيم . رسول گفت : هيچ پيغامبرى را نيست و سزا نبود كه امت خويش را سلاح در پوشد ، تا با اعداء دين جنگ كند ، آن گه پيش از جنگ سلاح بنهد . اين روا نباشد ، و نكنم . پس مصطفى ( ص ) روز آدينه بعد از نماز جمعه نيمهء شوال سنة ثلاث از هجرت ، بيرون شد بحدود احد ، سه هزار مرد با وى ؛ و گفتهاند : هزار ، و گفتهاند : نهصد و پنجاه . فذلك قوله تعالى : وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ الآية . . . - وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ . قوله تعالى : إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا - اين آيت تعلق به آخر آيت دارد ، ميگويد : اللَّه شنوا بود و دانا ، آن گه كه همت كرد اين دو گروه از شما و بد دل شدند . و آن دو طائفه از انصار بودند ، يكى بنو حارثه ، و يكى بنو سلمة .